تبليغاتX
maman-baba
بهترين جكها مطالب اموزنده

درس اول: یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند… یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه… جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم… منشی می پره جلو و میگه: «اول من ، اول من!… من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم»… پوووف! منشی ناپدید میشه… بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من ، حالا من!… من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم ، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه… بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه… مدیر میگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن

نتیجهء اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کن

 *****

درس دوم: یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش… راهبه سوار میشه و راه میفتن… چند دقیقهء بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه… راهبه میگه: پدر روحانی ، روایت مقدس 129 رو به خاطر بیار… کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه… چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس میده… راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس 129 رو به خاطر بیار!… کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه… بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس 129 رو پیدا می کنه و می بینه که نوشته: «به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی

نتیجهء اخلاقی اینکه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست میدی

*****

درس سوم: بلافاصله بعد از اینکه زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون اومد پیتر وارد حمام شد… همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد… زن پیتر یه حوله دور خودش پیچید و رفت تا در رو باز کنه… همسایه شون -رابرت- پشت در ایستاده بود… تا رابرت زن پیتر رو دید گفت: همین الان 2000 دلار بهت میدم اگه اون حوله رو بندازی زمین!… بعد از چند لحظه تفکر ، زن پیتر حوله رو میندازه و رابرت چند ثانیه تماشا می کنه و 2000 دلار به زن پیتر میده و میره… زن دوباره حوله رو دور خودش پیچید و به حمام برگشت… پیتر پرسید: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسایه مون بود… پیتر گفت: خوبه… چیزی در مورد 2000 دلاری که به من بدهکار بود گفت؟

نتیجهء اخلاقی: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسی دارید که به اعتبار و آبرو مربوط میشه ، همیشه باید در وضعیتی باشید که بتونید از اتفاقات قابل اجتناب جلوگیری کنید

*****

درس چهارم: من خیلی خوشحال بودم… من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم… والدینم خیلی کمکم کردند… دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود… قط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…  اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم… یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی…سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همین الان 800 دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….! من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم… اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم… وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم… یهو با چهرهء نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی… ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم… ما هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم… به خانوادهء ما خوش اومدی

نتیجهء اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید

*****

درس پنجم: یه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نمیگرده و تا صبح پیداش نمیشه! صبح بر میگرده خونه و به شوهرش میگه که دیشب مجبور شده خونهء یکی از دوستهای صمیمیش (مونث) بمونه. شوهر بر میداره به 10 تا از صمیمی ترین دوستهای زنش زنگ میزنه ولی هیچکدومشون حرف خانم خونه رو تایید نمیکنن!

یه شب آقای خونه تا صبح برنمیگرده خونه. صبح وقتی میاد به زنش میگه که دیشب مجبور شده خونهء یکی از دوستهای صمیمیش (مذکر) بمونه. خانم خونه بر میداره به 10 تا از صمیمی ترین دوستهای شوهرش زنگ میزنه. 10 تاشون تایید میکنن که آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! 4 تای دیگه حتی میگن که آقا هنوزم خونهء اونا پیش اوناست.

نتیجهء اخلاقی: یادتون باشه که مردها دوستهای بهتری هستند

*****

درس ششم: چهار تا دوست که 20 سال بود همدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینن و شروع می کنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف کنن. بعد از یه مدت یکی از اونا بلند میشه میره دستشویی. سه تای دیگه صحبت رو می کشونن به تعریف از فرزندانشون… : پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی یه کار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت کرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شرکت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت و حالا شده معاون رئیس شرکت. پسرم انقدر پولدار شده که حتی برای تولد بهترین دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد.
دومی: جالبه. پسر من هم مایهء افتخار و سرفرازی منه. توی یه شرکت هواپیمایی مشغول به کار شد و بعد دورهء خلبانی گذروند و سهامدار شرکت شد و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده. پسرم اونقدر پولدار شد که برای تولد صمیمی ترین دوستش یه هواپیمای خصوصی بهش هدیه داد.
سومی: خیلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده. اون توی بهترین دانشگاههای جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد. الان یه شرکت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسیس کرده و میلیونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه که برای تولد بهترین دوستش یه ویلای 2000 متری بهش هدیه داد.
هر سه تا دوست داشتند به همدیگه تبریک می گفتند که دوست چهارم برگشت سر میز و پرسید این تبریکات به خاطر چیه؟ سه تای دیگه گفتند: ما در مورد پسرهامون که باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت کردیم. راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف کنی؟چهارمی گفت: دختر من رقاص کاباره شده و شبها با دوستاش توی یه کلوپ مخصوص کار میکنه. سه تای دیگه گفتند: اوه! مایهء خجالته! چه افتضاحی! دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضی نیستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگی بدی هم نداره. اتفاقا” همین دو هفته پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمی ترین دوست پسراش یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای 2000 متری هدیه گرفت.

نتیجهء اخلاقی: هیچوقت به چیزی که کاملا” در موردش مطمئن نیستی افتخار نکن

*****

 درس هفتم: توی اتاق رختکن کلوپ گلف ، وقتی همهء آقایون جمع بودند یهو یه موبایل روی یه نیمکت شروع میکنه به زنگ زدن. مردی که نزدیک موبایل نشسته بود دکمهء اسپیکر موبایل رو فشار میده و شروع می کنه به صحبت. بقیهء آقایون هم مشغول گوش کردن به این مکالمه میشن…

مرد: الو؟

صدای زن اونطرف خط: الو سلام عزیزم. تو هنوز توی کلوپ هستی؟

مرد: آره.

زن: من توی فروشگاه بزرگ هستم. اینجا یه کت چرمی خوشگل دیدم که فقط 1500 دلاره. اشکالی نداره اگه بخرمش؟

مرد: نه. اگه اونقدر دوستش داری اشکالی نداره.

زن: من یه سری هم به نمایشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهای جدید 2008 رو دیدم. یکیشون خیلی قشنگ بود. قیمتش 150000 دلار بود.

مرد: باشه. ولی با این قیمت سعی کن ماشین رو با تمام امکانات جانبی بخری.

زن: عالیه. اوه… یه چیز دیگه… اون خونه ای رو که قبلا” میخواستیم بخریم دوباره توی بنگاه گذاشتن برای فروش. میگن 1500000 دلاره.

مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولی سعی کن 1500000 دلار بیشتر ندی.

زن: خیلی خوبه. بعدا” می بینمت عزیزم. خداحافظ.

مرد: خداحافظ.

بعدش مرد یه نگاهی به آقایونی که با حسرت نگاهش میکردن میندازه و میگه: کسی نمیدونه که این موبایل مال کیه؟!

 

نتیجهء اخلاقی: هیچوقت موبایلتونو جایی جا نذاری

*****

درس هشتم: یه زوج ۵۵ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون که یه جشن کوچیک دو نفره بگیرن. وقتی توی پارک زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشتهء کوچیک خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اینکه شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر کدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میکنم.

زن از خوشحالی پرید بالا و گفت: اوه! چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم. فرشته چوب جادوییش رو تکون داد و پوف! دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد!

حالا نوبت شوهر بود که آرزو کنه. مرد چند لحظه فکر کرد و گفت: خب… این خیلی رمانتیکه. ولی چنین بخت و شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد. بنابراین خیلی متاسفم عزیزم… آرزوی من اینه که یه همسری داشته باشم که 10 سال از من کوچیکتر باشه!

زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه. و باید برآورده بشه. فرشته چوب جادوییش رو تکون داد و پوف! مرد 70 سالش شد!

 

نتیجهء اخلاقی: مردها ممکنه زرنگ بدجنس باشند ، ولی فرشته ها زن هستند!

*****

 

درس نهم: یه مرد 80 ساله میره پیش دکترش برای چک آپ. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:

هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر 20 ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه. نظرت چیه دکتر؟

دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب… بذار یه داستان برات تعریف کنم. من یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه. اون هیچوقت تابستونا رو برای شکار کردن از دست نمیده. یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل. همینطور که میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش. شکارچی چتر رو می گیره به طرف پلنگ و نشونه می گیره و ….. بنگ! پلنگ کشته میشه و میفته روی زمین!

پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتما” یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده!

دکتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقا” منظور منم همین بود!

 

نتیجهء اخلاقی: هیچوقت در مورد چیزی که مطمئن نیستی نتیجهء کار خودته ادعا نداشته نباش!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 0:34  توسط علي  | 


در پی قطع گاز در برخی از استان‌ها و بروز مشکلات و کمبودهای اخیر٬ واکنشهای جالبی از سوی افراد مختلف نشان داده شد که برخی از آنها را در اینجا میخوانید:

مقام معظم رهبری: آحاد ملت باید بدانند اگر قرار باشد بین گاز و لگد یکی را انتخاب کنید باید لگد را انتخاب کنید. هرزمان که شخصا ببینم گاز بهتر است خودم اولین نفری خواهم بود که آنرا بگیرم.

رئیس جمهور محبوب: من از همه ملت عزیز ایران میخواهم بیایند محله ما زندگی کنند. نه گازش قطع میشه و نه گوجه فرنگی‌اش گرونه.

کروبی: آخه این چه وضعیه؟ توی این مملکت آدم جرات نمیکنه نیم ساعت بخوابه. از زمانی که از خواب بیدار شدم دیدم گاز ما را قطع کرده‌اند.

جنتی: مملکتی که شرکت گازش زیر نظر شورای نگهبان نباشد همین میشود که می بینید. باید اول صلاحیت مشترکین گاز را بررسی کنیم و اگر معتقد به نظام و رهبری بودند گاز آنها را وصل کنیم. همینطوری که نمیشود.

اخبار صدا و سیما: موج سرما و یخبندان سراسر امریکا را در هم کوبید و آنها را بدبخت کرد. به گزارش واحد مرکزی خبر از واشنگتن مردم امریکا بدلیل قطعی گاز همگی سرما خورده اند و قرص سرماخوردگی هم ندارند. آب دماغشان هم راه افتاده و خواهان سرنگونی رزیم جورج بوش شده اند.

یک خواننده کیهان: از مسولین عزیز خواهش میکنم مقداری فشار گاز را کم کنند تا ما کمتر به گناه آلوده شویم.

از وبلاگ حسنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 23:42  توسط علي  | 

 

یک تست جالب - چقدر سکسی هستید؟

برای دیدن تست چقدر سکسی هستید ؟

اینجا را کلیک کنید

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 0:56  توسط علي  | 

 

1- پیش‌بینی می‌کنم اگه وضع همین‌طوری پیش بره، یعنی سردی هوا و کمبود گاز و قطعی مکرر برق و تعطیلی‌های پی‌درپی و (نه... نمیخوام بگم قراره انقلابی چیزی بشه... یه لحظه جای اینکه بپرین تو حرفم گوش بدین!) بله داشتم می‌گفتم، اگه وضع همینطوری پیش بره، جمعیت کشور ایران حدود نُه ماه دیگه به صد میلیون می‌رسه!

2- آقایون کم‌جنبه! وقتی خانمتون از سرما شبا بهتون پناه میارن این‌قدر فکرای پلید به سرتون راه ندین! اون فقط یه بخاری 37 درجه می‌خواد. چرا یهویی درجه‌تون می‌ره رو 42 و آتیش‌و پنبه و این‌حرفا!!

3- خانمای عزیز، شما هم اگه ریگی زیر کلاتون نیست و فقط رفتید بغل آقا که گرم بشین چرا هی قر و قنبیل میایید و بدنتون رو پیچ‌وتاب می‌دید؟!

4- خلاصه که اقتصاد‌دانان ، حکومت‌رانان، مسئولین عزیز، فردا، گوش شیطون کر بعد از 9 ماه که انفجار جمعیت اتفاق افتاد نگید زیتون تو چرا می‌دونستی و نگفتی و بدبخت شدیم و این حرفا...

5-یک پیشنهاد: به نظر من این‌روزا همراه هر کامیونی که هی میان فرت و فرت سنگ‌ریزه و نمک می‌ریزن تو خیابونا همراش یه وانت هم بیاد در خونه‌ها کاندوم(صدبار این کلمه رو نوشتم و پاک کردم و نقطه‌چین گذاشتم و آخرش گفتم ما علما عیب نداره از این کلمات بنویسیم) پخش کنه:) علاج واقعه رو قبل از وقوع باید کرد.

6- محمود تعطیلی‌نژاد...

7- امروز پسر کوچولوی همسایه‌ی ما بعد از ده روز تعطیلی رفت مدرسه. هنوز مادرش نفسی به راحتی نکشیده بود که حدود‌های ساعت ده زنگ زدن که مدرسه گازش قطعه و بچه‌ها دارن از سرما می‌لرزن و بیایید بچه‌هاتونو ببرید و تا اطلاع ثانوی بیخ ریشتون نگه‌دارید. قیافه‌ی مادر بچه دیدنی بود!

کرفته شده از سایت زیتون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 23:50  توسط علي  | 

��� ����� �� ������� � �э�� �� ���

سلام دوستای عزیزم.

باز هم یه محرم دیگه.

????????? ?محرم ماه مقدسیه بیایید همه با هم قداستش رو حفظ کنیم و با ریا و تزویر

????????????????????لگد مالش نکنیم.? به امید اون روز که بیشتر در مورد حسین بدونیم و راه و??? هدف هاش ?رو بشناسیم و دنبال کنیم.

یا حق

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 1:27  توسط علي  | 

انسان نقطه ای است بین دو بی نهایت/ بی نهایت لجن/ و بی نهایت فرشته/ بنگر به طرف کدام یک می روی      دکتر شریعتی

زندگی دفتری از خاطره هاست/ خاطراتی شیرین خاطراتی که ز تلخی جان می گسلد/ یک نفر در دل خاک . یک نفر همسفر خوشبختی یک نفر همدم با سختی هاست/ چشم تا باز کنی عمرمان میگذرد ما همه همسفریم .

دست و صورت خود را با آب سرد بشوئید و یا یک دوش آب سرد بگیرید . طبق نظریه برخی از پزشکان یک حمام با آب سرد با 4 ساعت خواب برابری می کند . هم چنین آب سرد باعث نشاط و شادابی می شود .

فرمانده نیروی انتظامی گفت: در سال 85 ده درصد کاهش تلفات جاده ای داشته ایم تا سال 87 تلفات جاده ای به صفر خواهد رسید و ان شااله تا سال 89 در جاده ها زاد و ولد هم خواهیم داشت

زندگی در گرو خاطره هاست ؛ خاطره ها در گرو فاصله هاست ؛ فاصله ها تلخ ترین خاطره هاست پس بلند داد میزنم که از این فاصله بشنوی به خدا دوست دارم

روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران تا از دلـــــــم بشویی غمهای روزگـــــاران تو روح سبز گلـــزار گل شاداب بی خـــار مرا از پا فکنـــــــده شکســـــتنهای بســیار تو یاس نو دمیــــــــــــده من گلبرگ تکیـده روزی آیی کنــــارم که عشق از دل رمیده روزی تو خواهی آمد از سوی مهـــــــربانی اما زمن نبینــــــی دیگر به جا نشـــــــــانی

خیلی جالبه:از سوسک می ترسیم................از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم. از عنکبوت میترسیم................از اینکه تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمی ترسیم. از خوب سرخ نشدن قورمه سبزی میترسیم................از سرخ شدن ادما از خجالت نمیترسیم. از سرما خوردگی میترسیم................از سرخورده کردن دوستامون نمیترسیم. از شکستن لیوان میترسیم................از شکستن دل ادما نمیترسیم

دوست کسی است که همه کارهای تو برایش مهم باشد دوست کسی است که در خوشی ها و ناخوشی ها به او رو کنی دوست کسی است که همه کرده های تو را بفهمد دوست کسی است که حقیقت را درباره خودت به تو بگوید دوست کسی است که بداند در هر حال چه بر سر تو می آید دوست کسی است که با تو رقابت نکند دوست کسی است که وقتی همه چیزبرای تو خوب است از ته دل خوشحال شود دوست کسی است که وقتی اوضاع خوب نیست بکوشد تو را شاد کند دوست کسی است که امتداد تو باشد و بدون او کامل نباشی

بنام دل ؛بنام شاهد و می بنام تار و تنبور و دف و نی بنام عاشقان لاابالی بنام همنشینان خیالی بنام نغمه های عود و چنگت بنام آشنای جام و سنگت بنام ساقی و جام شرابش بنام شاهد و عود و ربابش بنام عربده؛ در حال مستی بنام آن یگانه درد هستی بنام دستهای جام بردار بنام مست های رفته بر دار . . . صدایم داد تا از او بخوانم که من هم درد غربت را بدانم به حق باده نوشان می حلال است که مستی افتخاری بی زوال است

عزیزم، بوسم میدی . بوسم میدی . بوسم میدی . بوسم میدی . بوسم میدی خیلی بو سم میدی، سم پاشی می کردی؟

در ادامه ی طرح امنیت اجتماعی،حوزه ی علمیه قم اعلامکرد:برای تسریع در شرعی شدن روابط دختران و پسران،طرح آخوند نا محسوس اجرا می شود

سه تا دیوانه هم اتاقی بودن - یک روز خبر آوردن که دوتاشون بالا پایین می پرن و میگن که ما سیب زمینی هستیم و داریم تو روغن سرخ میشیم و سومی ساکت نشسته ! رییس بیمارستان هم طبق معمول رفت که این دیوونه رو مرخص کنه. پرسید تو چرا با دوستات نیستی ؟ اون هم گفت : آخه من کف ماهیتابه چسبیدم

مردی کالسکه یک بچه شیر خوار را در پیاده رو حرکت می داد. بچه مرتب گریه می کرد و مرد مرتب می گفت: -ارام باش آلبر... الان به منزل می رسیم آلبر... زنی که از کنار آنها می گذشت رو به آنها کرد و گفت: - ببخشید آقا! اما این بچه شیرخوار حرف سرش نمی شود که با او صحبت می کنید و می گویید آرام باشد. مرد جواب داد: -بله خانم . اما من این حرف ها را به او نمی گویم. آلبر خود من هستم!

زرتشت بیا که با تو امید آید شب نیز صدای پای خورشید آید تاریخ اگر دوباره تکرار شود آدم به طواف تخت جمشید آید

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی... سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی

با هم اینجوری نبودیم اصلاً قرار نبود اینجوری باشیم قصه ما قصه عشق وعاشقی نبود اما... چقدر زیبا گفته اند :عشق یک حادثه است

یه روز یه پیر مرده سوار الاغش شده بود و چوپوق می کشید... چند تا جوون تهرانی بهش گیر میدن میگن عمو جان از چوپوق ات بده الاغ هم بکشه! پیرمرده مکثی می کنه :میگه الاغ ام بچه تهرونه چوپوق نمی کشه. وینیستون می کشه!!!

پاسخ اپراتور موبایل در مرکز بروجرد هنگامی که مشترک در دسترس نیست: ًْمشترک مورد نظرنیسا. نه که نیسا. هسا. دم دست نیسا

یه روز از یه پایین شهری می پرسن "زن ذلیلی" یعنی چی؟ میگه: همونیه که بالا شهریها بهش میگن تفاهم

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ... تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ... تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ... تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست .. . تنهایی را دوست دارم زیرا.... در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد

زیبایی زندگی آرام است مثل آرامش یک خواب بلند زندگی شیرین است مثل شیرینی یک روز قشنگ زندگی رویایی است مثل رویای ِیکی کودک ناز زندگی زیبایی است مثل زیبایی یک غنچه ی باز زندگی تک تک این ساعتهاست زندگی چرخش این عقربه هاست زندگی راز دل مادر من زندگی پینه ی دست پدر است زندگی مثل زمان در گذر است

وه که چه گویا بودچشم من و چشم تو مهر خموشی زده بر کام من و کام تو همچو اسیری به چنگ جان من و جان تو رسوای زمانه شده جان من و جان تو حال که افتاد پرده از راز من و راز تو چاره نیست جز سخن از عشق من و عشق تو

هیچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتی اگه کسی بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه کن حتی اگر توش شکست بخوری .......اینو بدون که اگه کسی وارد زندگیت شد و گذاشت رفت علاوه بر اینکه خاطره بجا میزاره می تونه یه تجربه هم بجا بزار

فعلا یا حق

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 0:31  توسط علي  | 

 
 

روزی، وقتی هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ،

تبرش افتاد تو رودخونه.

وقتی در حال گریه کردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟

هیزم شکن گفت که تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت.

" آیا این تبر توست؟" هیزم شکن جواب داد: " نه

فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید که آیا این

تبر توست؟ دوباره، هیزم شکن جواب داد : نه

فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر

توست؟

جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم

شکن خوشحال روانه خونه شد

یه روز وقتی هیزم شکن داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب.(ههههه!!!)

هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟

اوه فرشته، زنم افتاده توی آب

فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟

" آره " هیزم شکن فریاد زد

فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه"

هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به

جنیفر لوپز " نه" میگفتم تو میرفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به

کاترین زتاجونز "نه" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم

آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی

نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.

 

 

نکته اخلاقی این داستان اینه که هر وقت یه مرد دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفید می باشد!!!


+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 0:2  توسط علي  | 

جک

سلام اینم از آفهای امروز امیدوارم که حالیشو ببرید ... مجددا و ممنونم از سارا خانم گل به خاطر اس.ام.اسای باحالشون که برامون گذاشتن !!!

...

خدا خیرت بده، شنیدم می ری بهزیستی برای اونایی که انگشت ندارن دست تو دماغشون می کنی!

چشم وقتی قشنگه که توش اشک باشه.اشک وقتی قشنگه که توش عشق باشه.عشق وقتی قشنگه که مال تو باشه تو هم وقتی قشنگی که سهمیِه بنزیِنت مال من باشه  

توی دنیا یکی هست که فقط برای تو نفس می کشه...می دونی کیه؟ دماغته!

به ترکه می گن سلام  می گه علیک سلام

            ...

            ...

            ...

 چیه؟

            ...

            ...

 جواب سلام رو که دیگه بلده!

سلام، اگه خونه هستی 1 میس کال بنداز، اگه نیستی 2 تا، اگه بیرونی 3 تا میس کال بنداز. اگه با ماشینی 4 تا، اگه پیاده ای 5 تا، اگه اوسگلی داری این اس ام اس رو تا اخر می خونی تا صبح میس کال بنداز!

اگه یه روز دلت گرفت و ندونستی چه کار کنی... اینو یادت باشه  که اگه منو داشتی هرگز دلت نمی گرفت امضا: محلول لوله باز کن گلرنگ!

به امید روزی که همه پیام های دنیا یک جمله باشد: مهدی آمد.

من تو رو به اندازه تمام گل های دنیا دوست دارم.دوم هیچ وقت دروغ نمی گه.

تولدت مبارک. ها؟! ببخشید. پیوندتان... نه! یعنی پیروزی غرورآفرین تیم... نه! چیزه... اصلا ولش کن، دوستت دارم!

این مسیج رو وقتی دور و اطرافت کسی نیست بخون! . . . . . . . . . . . . . . . . اگه عجله داری برو یه جای خلوت و تنهایی بخون . . . . . . . . . . . . . . . . پشت سرت رو بپا! . . . . . . . . . . . . . . . . کسی نیست؟ داری میخونی؟ . . . . . . . . . . . . . . . . خوب! خدا رو شکر که کسی نیست ببینه سر کاری!

به بنده خدا میگن: بابات به «رحمت ایزدی» پیوست! بنده خدا میگه: «رحمت ایزدی» دیگه کیه؟ میگن: نه، منظورمون اینه که «به دیار باقی شتافت»! میگه: «دیار باقی» کجاست؟ میگن: یعنی «دار فانی» رو وداع گفت! میگه: «دار فانی» دیگه چه‌جور داریه؟ میگن: یعنی «رخت از این دنیا بر بست»! میگه: منظورتون رو نمی‌فهمم! میگن: الاغ! بابای خرت مرد! میگه: خر من که بابا نداشت!

بعضی فکر می کنند این منصفانه نیست که خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است.بعضی دیگر خدا را ستایش می کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته.

یارو رادیولوژیست می شه یه مریض میاد جواب عکسشو بگیره بهش می گه یه دنده سمت راست قفسه سینتون شکسته که من تو فتو شاپ واستون درستش کردم

تاریخ انقضای خنده روی صورت هیچکس حک نمی شود

الایا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی تالار و شام و عاقد و عکاس و آرایشگر و فیلم و لباس و تاج و کفش و کیف و ساک و سکه و شمش و پلاک و شمعدان و ساعت و زنجیر و سرویس طلا آنهم از آن سرویس خوشگلها... و از این جور مشکلها

یک باب خانه در نیاوران به مساحت 450 مترمفید، سونا استخر جکوزی و پکیج، با دید بسیار عالی... به خدا خوشبختی نمیاره، برو سر خونه زندگیت

یکی از عکساتو یادگاری بده میخوام بزارم لب قندون بچه به قند دست نزن

امشب قراره ساعت سه نیمه شب عقب مونده ها رو شفا بدن... خواب نمونی

هنگام نوشیدن آب سه تا بسم الله بگویید. زیرا در آب سه تا جن وجود دارد: دوتا هیدروجن و یک اوکسی جن!

یارو سکه میندازه صندوق صدقات ? سوارش میشه

احوالپرسی بعضیا : حالا ما تلفن نداریم شما نباید یه زنگ به ما بزنید؟

یه روز یه بنده خدا میخواسته تو جمع فارسها جوک بگه.تا شروع میکنه و میگه یه فارسه... همه میگن:ا... ا... ا... ا...یارو میگه:خیلی خوب یه روز یه تهرونیه...باز همه میگن:ا... ا... ا... ا... یارو میگه:باشه بابا... یه روز یه بنده خدایی...همه میگن:خب خب؟ میگه:یه روز یه یارو می‌افته تو چاه توالت درش میارن میبینن فارسه!

ایرانسل داران عزیز! به لحظات ملکوتی 11 شب تا 7 صبح نزدیک می شویم. التماس دعا.

عید غدیر، 22بهمن، چهارشنبه سوری، نوروز 87 و هر مناسبتی هست مبارک.

ستاد پیش بینی اتمام طرح قرمز ایرانسل!

یارو خیلی حوشحال، اس ام اس هاشو باز می کنه می بینه جوک نیست...

قیافش می شه مثل الان تو!

اگر روزی به یادت گریه کردم ... بدان آن روز پیازی رنده کردم

الهی شمع بشی، پروانه شم، دورت بگردم ... بعدش فوتت کنم، خاموش بشی، هرهر بخندم!

قانون 18 انیشتن :اگه بتونی با سرعت نور به تمام افتخاراتت گند بزنی انوقت بهت می گن زیند الدین زیدان

خبری تاسف بار به دستمون رسید که : دو تا اصفهانی شیرجه میزنن تو آب میگن هر کس زودتر سرش از آب اومد بیرون باید شام بده هنوز جسد هیچکدومشون رو پیدا نکردن

یارو میره پیتزایی میگه یه پیتزا میخواستم طرف میگه بنام؟ یارو میگه ببخشید بنام خدا یه پیتزا میخواستم!

به بنده خدا میگن مبارک باشه ازدواج کردی...میگه دائمی نیست...اعتباریه

دو تا بنده خدا به تاکسی میگن: آقا 3 نفر تا تجریش چقدر میگیری؟ راننده میگه: شما که 2 نفر هستید ! یکشون  میگه: مگه خودت نمیخوای بیای

 

به ترکه میگن: یه میوه خوشمزه، آبدار و شیرین نام ببر، میگه: خیار! بهش میگن: خیار کجاش آبدار و شیرینه؟ ترکه میگه: با چایی شیرین بخور، نظرت عوض میشه

 

اختفوا یا ایها الذین لایتمسمسون. (تف بر شما ای کسانی که اس ام اس نمیدهید!)

**********

ایرانسل داران عزیز! به لحظات ملکوتی 11 شب تا 7 صبح نزدیک می شویم. التماس دعا.
22 بهمن، چهارشنبه سوری، نوروز 87 و هر مناسبتی هست مبارک.
ستاد پیش بینی اتمام طرح قرمز ایرانسل!

 

**********

تواگر دیدی دنیا برات غیر قابل تحمل به من زنگ بزن برات طناب دار‎ ‎بفرستم!

 

**********

هرگز ندیدم برلبی لبخند زیبای تو را ... هرگز نمیگیرد کسی در قلب من جای تو را

هیجان زده نشو! پشت یه کامیون نوشته بودن!

 

**********

یکی از عکساتو یادگاری بده میخوام بزارم لب قندون بچه به قند دست نزن!

 

**********

احوالپرسی ترکا: حالا ما تلفن نداریم شما نباید یه زنگ به ما بزنید؟!

 

**********

ترکه تو اتوبوس میگوزه، دختره میگه: بیشعور این چه کاریه؟ ترکه میگه: میخواستم سر صحبتو باز کنم!

 

**********

عمو فیلترباف **بله** فیلتر منو بافتی؟ **بله** مردمو دست انداختی؟ **بله** معرکه راه انداختی؟ **بله** چاخان به هم بافتی؟ **بله** انقلاب اومده **چی چی آورده؟** تریاک و حشیش **با صدای چی؟** مرگ بر آمریکا!

 

**********

در راستای ممنوعیت پوشیدن "چکمه" بعنوان ابزار تحریک کننده مردان!! استفاده از نقشه ایتالیا (که به شکل چکمه است) تا اطلاع ثانوی ممنوع و تحریک کننده اعلام شد!! بدیهی است بدلیل تحریک کنندگی شدید این نقشه!! به زودی نقشه‌ی ایتالیا از کتاب‌های درسی حذف خواهد شد همچنین نام ایتالیا به کشور محمدی تغییر خواهد کرد!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 0:23  توسط علي  | 

چرا من؟
آرتور اشی (Arthur Ashe) قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون به خاطر خون آلوده ای که در جریان یک عمل جراحی در سال 1983 دریافت کرد، به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد.
او از سراسر دنیا نامه هایی از طرفدارانش دریافت کرد. یکی از طرفدارانش نوشته بود:
«چرا خدا تو را برای چنین بیماری دردناکی انتخاب کرد؟‌»

آرتور در پاسخش نوشت:در دنیا، 50 میلیون کودک بازی تنیس را آغاز می کنند. 5 میلیون نفر یاد می گیرند که چگونه تنیس بازی کنند.500 هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند.50 هزار نفر پا به مسابقات می گذارند. 5 هزار نفر سرشناس می شوند. 50 نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدا می کنند، چهار نفر به نیمه نهایی می رسند و دو نفر به فینال ... و آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم "خدایا چرا من؟" و امروز هم که از این بیماری رنج می کشم، نیز نمی گویم "خدایا چرا من؟"

ا ز وبلاک خلیج فارس

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 0:59  توسط علي  | 

با درود به روان پاک بنیانگذار انقلاب اسلامی و مقام معظم رهبری و رئیس جمهور شب تاب، ورود شما را به هواپیمای جمهوری اسلامی ایران خوشامد میگویم و برایتان سفر خوشی را آرزو میکنم.
برای رعایت نکات ایمنی ، همواره کمربند شلوار خودتان و بغل دستی تان را در تمام مدت پرواز بسته نگه دارید و از کشیدن سیگار و قلیان خود داری فرمایید.
اگر در هوای داخل کابین اختلالی پیش آمد، سربند مخصوصی از بالای سرتان به پایین می افتد که رویش نوشته: جانم فدای رهبر. فورا آنرا برداشته و بسیجی وار آنرا دور سر خود ببندید و یا حسین گویان از دربهای اضطراری یعنی دو درب در جلو ، دو درب درعقب و یک درب در وسط هواپیما به بیرون پرت شوید.
توجه داشته باشید که در همه حال حجاب اسلامی را رعایت کنید حتی در موقع پرت شدن از هواپیما. برای مواقع اضطراری یک بسته کفن در زیر صندلی شما قرارداده شده که آنرا بیرون آورده و بعد از گفتن شهادتین و دعا برای سلامتی رهبر انقلاب بپوشید.
از کلیه مسافرین محترم و عاشقان شهادت خواهشمندم در طول پرواز تا لحظه مرگ از وسایل الکترونیکی مانند تلفن همراه و لب تاپ و چرتکه و ماشین حساب اکیدا خودداری کنید.
برایتان سفر آخرت دلپذیری را آرزو میکنم. ناراحت نباشید این شتری است که درب خانه همه میخوابد. یکی زودتر یکی دیرتر. خوشا به سعادت شما که سوار هواپیمای ما شدید تا شهید شوید. اگر دستمال کاغذی برای پاک کردن اشکهایتان لازم داشتید ما نداریم باید همراه خودتان می آوردید.
در طول پرواز، همکارانم از شما پذیرایی خواهند کرد ولی قبل از آن مراسم سینه زنی و نوحه خوانی داریم. تسبیح برای ذکر استغفار در رنگهای مختلف موجود است که تقدیم خواهد شد.

از وبلاک حسنی

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 0:23  توسط علي  |