دستگیری یک مجرم بسیار خطرناک توسط پلیس!!!
|
|
|
|
|
دستگیری یک مجرم بسیار خطرناک توسط پلیس!!! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 1:43 توسط علي
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0:35 توسط علي
|
|
||
|
|
|
|
|
هشتمين دوره انتخابات مجلس هشتم در حالي به پايان رسيد كه رسانههاي غربي توجهي خاص به اين انتخابات از خود نشان دادند. تصاوير زير؛ مشهورترين تصاوير خبرگزاريهاي رويترز، فرانسپرس و آسوشيتدپرس از انتخابات مجلس هشتم است كه روز جمعه بيشترين بازتاب را در ميان ساير رسانههاي غربي پيدا كرد. اين خبرگزاريها البته دهها عكس نيز از فضاي داخلي حوزههاي رايگيري منتشر كردند كه اكثراً بر روحانيون و بانوان با پوشش چادر تمركز داشت و نوعي جهتگيري ضدايراني براي ارايه تصويري متفاوت با فضاي متنوع و پوياي جامعه ايران در آنها موج ميزد...
![]() ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 0:34 توسط علي
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 0:1 توسط علي
|
|
||
|
|
|
|
|
در " اسرار اللطیفه و الکسیله " اثر استاد " ابوالحسن کسلانی " آورده شده :
"علامه میر محمد کربلایی سجر" فرزند " قربانعلی سریرآبادی " از مراد خود آیت خدا " محی الدین کشف الهی " نقل کرده است که :
روزی بانویی روستایی که همه ی روزی خود را از فروش تخم مرغ فربه ی خود بدست می آورد با حادثه ی تلخی مواجه شد .
یک هفته ی متوالی مرغ آن بانوی معززه تخمی برایش نساخت و آن بانو مستاصل برای درمان مرغ به سراغ طبیب رفت .
طبیب پس از معاینه آب پاکی را بر دستان بانو ریخت و فرمود :" این مرغ دیگر از برای تو تخمی نخواهد ساخت در پی مرغی دگر باش ."
اما بانو همه ی زندگی و حیاتش همان مرغ بی غیرت بود و بس . قوت روزانه اش را آن مرغ و تخم آن مرغ کریمه می شاخت .
او به ناچار سراغ رمال را گرفت . رمال برایش نسخه فراهم کرد و او را امید داد تا سه روز دیگر مرغت برایت تخم گذاشتن را شروع خواهد کرد .
بانو سه روز را با خوشحالی و امید به اجرای آن نسخه پرداخت اما دریغا که سه روز و بل چهار روز گذشت و مرغ بی عار و بی خاصیت ماند .
همسایگان آن بانو او را به آخوند روستا راهنمایی کردند و نصیحتش کردند که آن روحانی حتما دردت را درمان خواهد کرد .
بانوی معززه به نزد آن آخوند طویل العمر رفت و گفت :
ای روحانی تو را به خدا دردم را دوا کن . مرغکم چند روزی است تخم گذاشتن را فراموش کرده و مرا از زندگی ناامید کرده است .
آن روحانی بزرگ صاحب کرامت پس از لختی تفکر آن عمامه ی مبارکش را از سر نورانی خود برداشت و بر روی آن مرغ جمیله گذاشت .
لحظه ای نگذشت که مرغ شروع به تخم گذاشتن کرد!
بانو با چشمانی اشکبار به آن آخوند صاحب مقام گفت :
ای آخوند بزرگوار خدا تورا عمر دهد . بسیار ممنونم . به من بگو چه کردی تا از کرامتت برای دیگران بگویم و خلق را از اعجازت آگاه کنم .
آن آخوند صاحب الکشفیات ابتدا از سخن گفتن خودداری کرد اما پس از اینکه اصرار آن بانو را دید فرمود :
همشیره در این عمامه ما آخوندها سری است که همه کس نمی دانند و آن این است که این عمامه بر سر هر کسی که رفته ماتحتش را فراخ کرده است .
اسرار اللطیفه و الکسیله
ص 5 ج 4
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 0:19 توسط علي
|
|
||
|
|
|
|
|
سوسکه داشت از کیبرد بالا می رفت، مادرش گفت قربون استعداد ویرچوالت برم بهانه ی دخترا: 1 - فاصله سنی مون خیلی زیاده(یعنی خیلی از مرحله پرتی) 2 - من به تو علاقه به اون صورت ندارم (یعنی خیلی بد هیکلی) 3 - من الان تو موقعیت بدی هستم (یعنی دلم یه جا دیگه گیره) 4 - تقصیر تو نیست تقصیر منه (یعنی عجب غلطی کردم با تو دوست شدم) 5 - من تو دوستیمون از هیچ کاری دریغ نکردم (یعنی هر غلطی خواستم کردم) 6 - دیروز یه خواستگار دکتر داشتم (یعنی زودتر بیا منو بگیر ) تو این مملکت که اینقدر با اعتیاد مبارزه میشه تو چرا نارفیقی کردی و منو معتاد خودت کردی ؟!! عشق====>سرکاریه ... محبت====>تظاهره ... مهربونی====>مسخرست ... وفا====>مرده ... عهدوپیمون====>دلخوشیه ... عاطفه====>تموم شده ... مهر====> مدرسه باز میش |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 1:21 توسط علي
|
|
||